روایت عاشقی
اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه
دوشنبه 22 آبان 1391 :: نویسنده : طهـــور

نمی از چشم های توست چشمه، رود، دریا هم
کمی از رد پای توست جنگل، کوه ، صحرا هم

تو از تورات وانجیل و زبور از نور لبریزی
تو قرآنی ، زمین محو شکوهت، آسمان ها هم

جهان نیلی است طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی
تویی تو نوح موسی هم، تویی تو خضر عیسی هم

نوایت نغمه ی داوود، حسنت سوره یوسف
مرا ذوق شنیدن می کشد شوق تماشا هم

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم

اسیر روی ماه تو هواخواه نگاه تو
نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم

تمام روز ها بی تو شده روزمبادا  نه
که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم

همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
که بی توتیره و تلخ است چون دیروز فردا هم

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم




سیدمحمد جواد شرافت






نوع مطلب :
برچسب ها : انتظار، جمعه،





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
مثل باران می بارم...
خدایـا...
جواب باران را خودت بده...

من دیـــگــــر نــفــس نـدارم!!!







نوع مطلب :
برچسب ها :




نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی

یک پنجره میان دو دیوار سهم ماست
پرواز- این وظیفه ی دشوار- سهم ماست

یک چارچوب تازه برای رها شدن
از شیوه ی مداوم تکرار سهم ماست

یک پنجره به وسعتِ شب های عاشقی
این حجره را عزیز نگه دار، سهم ماست

آری، هنوز ارثیه تقسیم می کنند:
یک مشت کاغذ و دو- سه خودکار سهم ماست

کافی است سجده ای به خدایان شان کنیم
آن وقت گنج درهم و دینار سهم ماست

حتی اگر سری به صداشان تکان دهیم
تشویق های ممتد حضار سهم ماست

بنویس بر سطورِ پریشان شب، رفیق!
بنویس: آن ستاره ی سیار سهم ماست

هر چند انتظار در این حجره ساده نیست
اما چهار دیده ی بیدار سهم ماست

از من به او که شعر رهایش نمی کند:
برگرد؛ طرح قافیه این بار سهم ماست‬


امید مهدی نژاد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
‫خدایا ...

همه از تو می خواهند "بدهی"

من از تو می خواهم "بگیری"

خدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
آخر بچه ی کربلای 5 را چه به fifth avenue ؟؟؟
خدایا! من، ارمیا معمر، جمعی گردان 24 لشکر 10 سیدالشهدا توی خیابان پنجم نیویورک چه کار میکنم؟
وسط کربلای پنج و میان آن همه دود و دم هیچ کس حتا فکرش به خیابان پل پنجم اهواز هم نمی رسید، چه رسد به خیابان پنجم نیویورک؟!!!
سهراب... سهراب.... سهراب..... سهراب دست از سرم برنمی داری.
توی سرم تلنگر می زند که : "نه عمو! زیادی پرت و پلا میگویی!!! آدم ها همه به فکر خیابان ها هستند. همیشه... من یکی خودم اگر تو فکر خیابان نبودم، مثل آدم حسابی ها شهید می شدم!"


بیوتن.... نوشته رضا امیرخانی




نوع مطلب :
برچسب ها : بیوتن، ارمیا، رضا امیرخانی،
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
خدایا من تو را می خواهم... مرا از این دنیا ببر...
نفسم را پاک کن تا قلبم آرام شود!
در کنار تو آرام ترین هستم!
مرا دریاب...




نوع مطلب :
برچسب ها : خدایا، مرا دریاب،
جمعه 3 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی




نوع مطلب :
برچسب ها : میانمار، مسلمانان، کشتار،
جمعه 3 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک میشود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده میشود

و به قدر ایمان تو کارگشا میشود

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود

و به قدر دل امیدواران گرم میشود




نوع مطلب :
برچسب ها : خدا،
جمعه 3 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
آقا قـرار شـاه و گـدا هست یادتان؟
مشهـد ، حــرم ، ورودی باب الجوادتان؟!
حتـمـا قـرار شـاه و گـدا هست یادتان
آری همان شبـی که زدم دل به نامتان
مـشهـد، حـــــرم، ورودی باب الجوادتان
آقا دلم عجیب گرفته برایتان!






نوع مطلب : شکایت هجران، 
برچسب ها : مشهد، حرم، باب الجواد، امام رضا،
جمعه 3 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
روی قبرم بنویسید: این مرد کسی بود که می خواست اسرائیل را نابود کند!!!







نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، سردار، حسن، تهرانی، مقدم،
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
در قرآن, اسمِ بعضی پیامبران آمده است;
اسمِ بعضی غیرِ پیامبران هم, چه صالح و چه طالح آمده است... این صلحا عاشقِ حضرتِ باری هستند...
اما حضرتِ حق, بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقیِ خدا توفیر دارد با عاشقیِ ما...
خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد, اسمِ معشوقش را کسی بداند... به او میگوید, رجل!
همین... مرد!... همین...
میفرماید و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی...
جای دیگر میفرماید و جاء رجل من اقصی المدینه یسعی, یعنی این دوتا رجل با هم فرق میکنند...
هر دو از دور, از بیرونِ آبادی, دوان دوان, می آیند... اما اسمشان را حضرتِ حق نمی آورد...
یکی می آید موسای نبی را نجات میدهد... قومِ بنی اسرائیل را در اصل نجات میدهد...
دیگری هم قومی را از عذاب نجات میدهد... اسمش چیست؟ اسم شان چیست؟
نمیدانیم... رجل است... معشوقِ حضرتِ حق است... اسمِ معشوق را که جار نمیزنند... حضرتِ حق, عاشقِ کسی اگر شد, پنهانش میکند... کاش پیشِ حضرتِ حق, اسم نداشتیم, اما مرد بودیم...




نوع مطلب : شــــهدا، 
برچسب ها : رضا امیرخانی، قیدار،
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا...
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا...
امروز شد و من ماندم و یک دنیا حرف...
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : ضــحی
معبود من!
خطا از من است میدانم....
از من که سالهاست،گفته ام "ایاک نعبد"
اما به دیگران هم دلسپرده ام ... !!
از من که سالهاست گفته ام "ایاک نستعین"
اما به دیگران هم تکیه کرده ام ... !!
اما رهایم نکن ... !!

بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم ... !‬





نوع مطلب : شکایت هجران، 
برچسب ها : معبود من، ایاک نعبد، ایاک نستعین،


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

روایت عاشقی ما
در کلمات نمی گنجد ،

که آنچه در بیان آید ،
نه آنست که شاید...




مدیر وبلاگ : اشراق
جستجو

 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic